مرگ !
پایان تو شاید
پایان من ‘ نه !
پیش می رفت باید این راه پٍر پیچ
تا دستی برای بازی
پرچمی برای صلح
روحی برای ...
از دستم نیفتاده باشد !
مرگ !
پایان تو شاید
پایان من ‘ نه !
پیش می رفت باید این راه پٍر پیچ
تا دستی برای بازی
پرچمی برای صلح
روحی برای ...
از دستم نیفتاده باشد !
مثل سیبی که می افتد از درخت
افتاده ای از...چشمانم !
یا به دهان می روی
یا
زیر پا !
به گمانم ... طعم دهانم
بهتر باشد !
این سیرک!
پرتاب می شوم
روی میزهای رنگ/ از رو رفته!
به درد نمی خورد این کیف
با فاکتور چای چاپخانه اش / «فیش» هایی که ماهی اند در دست...لیز!
چک های که عقب عقب در بازیگوشی خود افتادند
و چند صورت نازیبا از کتاب هایی که بی حساب حرف می زنند
نه رژگونه ای مانده بر... گونه گونه پریدم ازآتش/ سرخی شامگاه من از...
زردی ظهرگاه تو از...وارونه پریدم از...!
/ وارونه مانده شیشه ی عطری که باید از دوست...
می رسید ...می رسند...آمدند...می آیند
پر سرعت برموتور
آینه را می دزدند... دزدیدند در خیابان!
آه ! ساک دستی ام !
از چین دامنم گرفته
تا خطوط پیشانی تو،
می خواهم مغزم را بکوبم
در هاونی
در تیزی شیشه های اتاق کار
می خواهم پشتک بزنم
با دست راه بروم
راه بروم
راه بروم...
اردیبهشت تمام نمی شود؟
به هم می ریزد شب و روز؛
چارستون تنم
چار فصل سرد را
که می لرزاند
درگیری آغاز
جنگی سرد !
میان راه گم می شوند
مردانی که به سر می گیرند چادر زنان شان را
بر لب هاشان
رژ لبی
که سرخ از من دزدیده اند
حرف ها
شنیدنی نیست
کاغذها
قرارها
... دادها
حرف می زنند
دروغ ها!
متشنج می شوم
رعشه ای سرد!
و اعتماد
میان باد
رها می شود
تنها!
نمایشگاه کتاب اوردی بهشت 90

بیست و چهارمین نمایشگاه
بین الملی تهران ورودی 18
شبستان راهرو شماره 9 غرفه 13
کد 860
نشر فراگاه
مقدم دوستان را گرامی می دارد